سرکشی محمد طه به گاو داری اسماعیل حنفی
پسر قشنگم سلام؛
حدود ٣ ماهه پیش که عزیز جون همراه خاله زهرا و مریم خانوم (خاله و دختر خاله بابا) اومده بودن خونه ما، رفیتم رودهن خونهی پسر دایی بابا که یه دختر زيبا به اسم ستایش دارن .محل کار پسر دایی تو دامداری بود شما هم حسابی بهت خوش گذشت و خیلی گاوها رو دوست داشتی و مامانی هم حسابی در مورد گاو ها اطلاعات پیدا کرد و همچنین علاقش هم بیشتر بیشتر شد
اول از همه یه عکس دسته جمعی از گاوهای خانوم

اینم گل پسر ما در حال سرکشی و قدم زدن در گاوداري

مامان فدای اون انگشتت بشم که داری اشاره میکنی

عزیزم کم کم دلت میخواست به گاوها دست بزنی و بهشون نزدیک بشی
دستت رو مي كردي توي چشمشون منم همش بهت مي گفتم ماماني نكن گناه داره ولي كو گوش شنوا....

اينم گاو زحمت كش و شيرده كه داره غذا ميخوره

این گاوهای خوشگل داشتن غذا میخوردن ولی شما انقدر گریه کردی که بری نزدیکشون و بابا رضا شما رو گذاشت تو جایگاه غذاهاشون و گاو ها هم همه رفتن عقب و با تعجب نگاهت میکردن شما هم همش دستت رو تکون میدادی و به گاوها میگفتی که بیان پیشت ولی افسوس که گاوها متوجه نمیشدن

این گوساله هم یک ساعت بود که به دنیا اومده بود من و شما هم اسمش
رو گذاشتیم نی نی

هر چی شما نزدیک تر میشدی بهشون گاوا عقبتر میرفتن و شما بیشتر لج و بهونه گیری میکردی مامان فدات بشه که برعكس مامان نمی ترسیدی پسر شجاعه من



سرکشی محمد طه به گاو داری اسماعیل حنفی
